دو بار با آرمین شیرینی پختیم البته ازنوع کریسمسی و اینجا داره با اشتیاق به شیرینی پختن پاپا نوئل هانگاه میکنه .

توی عکس اول منتظر اومدن نیکلاس هست و فعلا نشسته روی صندلی نیکلاس و منتظره که از نیکلاس کادو بگیره .
عکش دوم هم داره با بابایی بازی میکنه .


این خانم کوچولو هم اولین دوست دختر آرمین هست به اسم هانا لنا ، تا مامانش بهش میگه ار آرمین خداحافظی کن، میپره ار لب آرمین ماچ میگیره و پسر من با تعجت نگاهش میکنه .

اینجا هم داره ادای دوچرخه سواری پاپانوئل درمیاره

درحال گرفتن کادو و شکلات از نیکلاس .اکثربچه های همسن آرمین با ترس میرفتن جلو ولی گل پسر من نه از نیکلاس خوشش اومد نه ازش ترسید .دو روز بعد از این جریان رفته بودیم مرکز خرید تا دید یه نیکلاس با کیسه شکلاتاش داره به بچه ها کادو میده دوید و با گفتن یه سلام سهم شکلاتشو گرفت .

جالبه که وقتی سوار این گردونه ها میشه اولش خوشحاله ولی سریع میخواد بیاد پایین .فکر کنم چرخیدن باعث سر گیجش میشه .

این هم اولین کادو کریسمس که از سامی جون گرفته و این مدت حسابی سرگرمش کرده .

کلا با اسباب بازی هاش خیلی سرگرم میشه اینجا هم داره برای عروسکهاش قصه تعریف میکنه .این قدر بامزه قصه میگه که دلم میخواد بچلونمش .![]()

چند تا کاتالوگ اسباب بازی داریم چند بار بهش نشون دادم و بهش گفتم چی میخوای که پاپا نوئل برات بیاره . صفحات اول رو ورق میزنه و میگه اینها که مال بی بی هست و ارمین دیگه بزرگ شده بعد میرسه به اسباب بازیهای دخترونه به المانی میگه اینها هم که باربی هست مال دخترها ست بعد میرسه به ماشین هاو لگوهای بازی که داره و میگه ارمین که از اینها داره پس برام چی بیاره ؟ نصف شب منو صدا کرده میگه مامان پاپانوئل کی میاد ؟برای آرمین چی بیاره ؟دوچرخه خوبه ؟منهم گفتم اره مامان برات میاره اون هم با خیال راحت دوباره خوابید .
و جالبتر اینکه یه روز بهش گفتم آرمین مامان رو ماساژ میدی اونهم با اون دستهای کوچکش شروع کرد به ماساژدادن من و برام شعرالمانی که همیشه موقع ماساژ براش میخوندم رو خوند باورم نمیشد چو ن تقریبا یکسال میشد که براش نخونده بودم . ![]()

پسر مو سیاه من وسط مو طلایی ها .هر چقدر که من عاشق مو ی طلایی و بلوند هستم اینجاییها عاشق موی سیاه و خیلی وقتها بهش میگن عروسک .![]()

اینجا هم کلاس موزیک هست که مامانی هم به همراه آرمین لذت میبره . البته سری جدید کلاس دیروز شروع شد که متاسفانه تعدادبچه ها ار هشت رسید به چهارده بچه و فکر میکنم مربیشون کمتربتونه بهشون برسه .اوایل فکر میکردم شروع کردن کلاسهای آموزشی برای بچه دوساله زود باشه و نتونه از موزیک لذت ببره ولی اینقدر مربیش به کارش مسلط هست که همه بچه ها عاشقش هستن .

تابستون پارسال اولین بار که رفتیم کنار دریاچه و بدون پوشک رفت توی آب خودش برای عضو جلویی اسم گذاشت و کار مارو راحت کرد و زمان تعویض پوشک بهش اشاره میکرد و میگفت پیکو پیکو
تا یه ماه پیش این اسم پابرجا مونده بود تا اینکه خیلی بی مقدمه اسمش به باتری تغییر کرد و چه شباهتی بین باتری و پیکو پیکو بود نمیدونم .جالبتر اینکه یه روزکه بابایی داشت باتری کنترل را عوص میکرد وباتری ازدستش افتاد به آرمین گفت آرمین جان باتری افتاد بهم میدی اون هم محکم پوشکشو گرفته بود بچم فکر کرده بود باتری خودش افتاده .






















