هورا ااااااااااااا آرمین جان دو ساله شدی. عروسک قشنگم، نفس مامان فقط خدا میدونه با اومدنت چه تحول بزرگی در من ایجاد کردی ، امیدوارم همانطور که زندگی من و بابارو لبریز از عشق کردی ، زندگیت سرشار از سلامتی و مهربانی باشه. من و بابامسعود همه تلاشمون را می کنیم که بهترین ها را برایت فراهم کنیم .خدا کنه که موفق بشیم .![]()


ادامه
اول از تو گل پسر بگم که خیلی سریع یاد گرفتی که از یک تا ده را به آلمانی و تا پنج رو به فارسی بشماری ، اعداد یک ، چهار، هفت وهشت رو میشناسی البته به آلمانی .یک هفته پیش داشتی پازل ساعتت رو درست میکردی و اومدی پیشم گفتی مامان vier (عدد ۴) نیست .تازه متوجه شدم چقدر پسرم بزرگ شده .
اکثر حیوونها را به هر دو زبان میشناسی و به هر دو زبان صداهاشونو در میاری (اخه اینجا حیوونهاشون هم آلمانی حرف میزنن )![]()
شعرهایی که با موزیک همراه هست و توی کلاس موزیک یاد گرفتی رو خیلی خوب با مربیت همراهی میکنی و هر بار مربیت میگه خیلی خوبه که ارمین از موزیک اینقدر لذت میبره .(اینو امروز ششم آبان اضافه کردم . امروز مربیت پرسید آرمین سه ساله شده و بزرگترین بچه کلاسه؟ درسته ؟ و من هم با افتحار گفتم نه پسرم از همه کوچولوتره و اونوقت با تعجت فراوان گفت wahrnsehen
خیلی خوب همه چی رومیفمه و باکلاس همراهی میکنه . یه هورررررررررررررررررررررا برای آرمین .)
اصلا با حشونت میونه خوبی نداری و با کسی که بخواد خشونت بشون بده با تکون دادن دستت میگی نه نه ok . و به اونهایی که فارسی متوجه میشن فورا میگی اذیت نکن ذیگه .
پنج رنگ قرمز آبی سبز زرد و بنفش رو خوب میشناسی و اسم همه رو به المانی میگی .خیلی راحت شکلهای قلب و دایره ومربع و...رو تشخیص میدی و میدونی که هر کدوم رو باید کجا بذاری.معمولا اسباب بازیهات رو باید بزرگتر از سنت بخریم تا برات جالب باشه، برعکس لباس که باید شش ماه با یکسال کوچکتر بخریم .![]()
کیک امسالت شکل پروانه بود که به نظر من قشنگ شده بود آخه مامانی با یه تصمیم ضرب العجلی صبح روز تولد به فکرش رسید که کیک رو از شکل گرد که بابا شب قبل درست کرده بود به پروانه تغییر بده واون لحضه دیدن قیافه بابا مسعود دیدنی بود چون یکشنبه بود و همه جا تعطیل و اگر کیکت خراب میشد تولدمون بدون کیک میشد .![]()
(همین جا از شیما جون برای آموزش کیک پروانه تشکر میکنم البته به قشنگی کیک شما نشد .)![]()

تولد دو سالگیت از یک سالگی خیلی بهتر بود. چون نه یک بار بلکه سه بار برات جشن گرفتیم یکشنبه توی خونه با دوستای گلت سام ونگین و نازگل جون و دو شنبه و سه شنبه هم توی کیندر گارتن با بچه های مهد . متاسفانه به فکرم نرسید که دوربین ببرم و اونجا هم ازت عکس بگیرم اینقدر که کارامون عجله ای شد . یکی از کیکهات زبرا کیک بود البته رنگی ودومی رو شکل ماشین درست کردم و وقتی اونجا برات شعر تولد رو به آلمانی خوندن اصلا خوشت نیومد و بهشون گفتی تولدت مبارک بخونین .
امسال همه چی برات جالب بود از چند روز قبل منتظر بودی و مدام از تولد میگفتی و برای خودت مهمون دعوت میکردی . روز قبل از تولدت هم حسابی بهت خوش گذشت چون رفتیم خرید و هر چی که میخواستی برمیداشتی و به بابایی میگفتی بابا پول بده به خانمه منظورت صندوقدار بود و وقتی اومدیم خونه تازه فهمیدیم که چقدر خرید کردی . آخرشب هم وقتی داشتیم کیکتو درست میکردیم یه عالمه به کیکت اظهار علاقه کردی و نظر دادی که فردا کبات (کباب) بخوریم واینکه مهمونهای فردا باید از دوستای مهد تو باشن که اسمهاشون رو جدیدا یاد گرفتی .
صبح روز تولد هم اونقدرهیجانزده بودی که هیچی نخوردی و تمام مدت داشتی با هیجان بازی میکردی واین کارهای تو گل پسر باعث شد که زود و تند تند همه چیز را تمام کنیم و نتونستیم ازت چند تا عکس درست حسابی بگیریم ومهمتر اینکه حتی من وبابا با پسرمون یه عکس سه تایی نداریم . ![]()
عکس البته با شرح


































پ










































